صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
425
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) بند دوم پيمان صلح - در واقع - ، جزئى از آن پيروزى آشكار است . به يقين مسلمانان در جنگ پيش قدم نبودند ؛ بلكه قريش آغازگر بودند . قرآن مىفرمايد : « . . . وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ . . . » « 1 » : [ . . . آنان بودند كه نخستين بار ( جنگ را ) با شما آغاز كردند . . . ] مسلمانان در نقش نظامى خويش ، جز بيدارى مردم قريش از زورگويى و خودخواهى هدف ديگرى نداشتند . با آنان مساوات را رعايت مىكردند . هر كدام از دو طرف بر حسب ساختار روحى و جسمى خويش عمل مىنمود . بنابراين متاركهء جنگ به مدت ده سال براى آن خودخواهان ناباور ، دليل ناكامى و شكست و ناتوانى آغازگران جنگ بود . ( 2 ) بند اول ، نشان ممنوعيّت مسلمانان از زيارت خانهء خداست كه آن نيز شكست آشكار قريشيان بود و هيچ گونه اميدى براى آنان در پى نداشت ؛ جز اين كه : تنها همان يك سال از ورود مسلمانان به مكه جلوگيرى كردند . در واقع ، قريش سه بند اول را به سود مسلمانان پذيرفتند و در مقابل آن ، تنها راهى را - كه در بند چهارم است - به دست آوردند كه آن هم ناچيز بود و زيان اهل ايمان در آن ديده نمىشد . مسلمان هيچگاه از خدا ، پيامبر و شهر اسلام نمىگريختند و بر سر دين و اعتقاد راسخ و پايدار بودند ؛ مگر [ سياهبختى ] كه درون و بيرونش از حق برمىگشت كه ديگر مسلمانان به او نياز نداشتند و جدا گشتنش از جامعهء اسلامى بسى بهتر از ماندن او بود . و پيامبر چنين اشاره فرموده بود : « هر كس از ميان ما نزد آنان بگريزد ، خداوند او را بيشتر طرد مىكند و هر كس از مردم مكه ايمان بياورد ؛ هر چند راه آمدن به مدينه را از او بسته باشند ؛ اما سرزمين خدا فراخ است ، آن گونه كه سرزمين حبشه مسلمانان اوليه را در آغوش گرفت ؛ براى آنان نيز راه رهايى و رستگارى و آسايش باز است . » ( 3 ) حفظ و رعايت چنين مسائلى ، هر چند به ظاهر براى قريش افتخار بود ؛ اما در حقيقت ، از اساس لرزان ، بىتابى و بزدلى و بيم و هراس از موجوديت بتپرستى آنان خبر مىداد و احساس مىكردند كه موقعيتشان در لب پرتگاه است و بايد كارى به خود اختصاص دهند . گذشت پيامبر از آن كس كه اگر بگريزد در نزد قريش بماند ؛ دليل بر اعتماد و پايدارى كامل و موجوديت و قدرت پيامبر بود و از چنين شرطى هرگز ، نمىهراسيد .
--> ( 1 ) - توبه / 13 .